محمد نصير بن جعفر فرصت شيرازى
مقدمهء مصحح 16
آثار عجم ( فارسى )
از اين ، خيلى خوشوقت شدم چرا كه از نسخ مثنوى مذكور ، آنچه در ميان مردم بود ، هم مغلوط بود و هم متروك . اين بود كه از روى خط خود آن مرحوم در دار الخلافهء طهران ، دادم نوشتند و به طبع رسانيدند به اضافهء چند غزل از پسرش مرحوم ميرزا كاظم شرفا و چند غزل از مرحوم پدرم . . . « 1 » » اوايل اين مثنوى چنين است : شبى با نوجوانى گفت پيرى * كهن دردى كشى ، صافى ضميرى چو خم صاحبدلى روشن روانى * در اين دير كهن پير مغانى كه باد نوبهار و ابر آذار * شنيدم خيمه زد بر طرف گلزار به هر گلبن هزارى ساز برداشت * به هر سروى ، تذر و آواز برداشت صداى يوسف گل شد جهانگير * زليخاى جوان شد ، عالم پير سحرگاهان نسيم ، آهسته خيزد * چنان كز برگ گل ، شبنم نريزد به پيران كهن غم سازگار است * تو شادى كن ، ترا با غم چه كار است فلك را عادت ديرينه اين است * كه با آزادگان ، دائم به كين است « 2 » اين مثنوى بهاريه ، مجددا در سال 1355 خورشيدى ، به خط كيخسرو خروش به كوشش خسرو زعيمى ، به طرزى زيبا ، از روى چاپ مرحوم كوهى كرمانى كه به سال 1316 خورشيدى انجام گرفته بود ، به چاپ رسيد . 2 . جام گيتىنما ، در حكمت ، به فارسى . 3 . مرآت التحقيقه ، در حكمت الهى ، به عربى . 4 . حل التقويم ، در نجوم ، به فارسى . 5 . رساله در مشكلات كتاب قانون شيخ الرئيس ابو على سينا .
--> ( 1 ) . ديوان فرصت ، زرين قلم ، ص 126 - 125 . ( 2 ) . آثار عجم ، چاپ بمبئى ، ص 103 و پير و جوان ، به كوشش خسرو زعيمى ، تهران ، 1355 .